11/12/2009

گفت وگوهای کوتاه درباره سینما وتئاتر

پازولینی و نی نتو داوولی،1975

گفت وگوهای کوتاه درباره سینما وتئاتر
پیرپازولینی/نی نتو داوولی


این برگردان،بخشی از گفت وگوی پیرپائولوپازولینی و نی نتو داوولی،بازیگر فیلم های اوست.داوولی کار بازیگری را با نقش بدون گفتاری درفیلم «انجیل به روایت متی»(1964)آغازکرد.سپس درفیلم های دیگرپازولینی چون«پرندگان بزرگ،پرندگان کوچک»(1966)-همراه با توتو،بازیگر کمدی ایتالیایی-،ودر«هزار ویک شب»(1974) بازی کرد. داوولی بیش ترنقش افراد ساده لوح را بازی می کرد.او پس از مرگ پازولینی در1976،به نقش های تلویزیونی رو آورد.

محسن قادری

من در«اتنا»هستم.باران می بارد،برف می بارد،مه کنار می رود،آفتاب می تابد.دوباره باران می بارد،دوباره برف می بارد،دوباره مه کنارمی رود وآفتاب می تابد.من با سه شخصیت فیلمی که باید ساختن آن را آغازکنم گفت وگوهای کوتاهی که به دنبال می آید را انجام میدهم.

من: سینما چیه،نینه؟
نی نتو داوولی: سینما،سینماست.
من:گدار هم همین را می گه،می دونستی؟
نی نتو: گدار آدم باهوشیه.
من:فقط باهوش؟
نی نتو:و آدمی که من ازش خوشم میاد.
من:چرا؟
نی نتو: چون آدمیه که می تونه یکی از رفقام باشه...آدمی که می تونه یکی ازاقوامم باشه...یه آدم ساده...
من:منظورت از آدم ساده چیه؟
نی نتو: یه کارگر که هر روز میره سرِ کار...
من:گدار،کارگر؟
نی نتو:آره،چون من ازش خوشم میاد.
من:فیلم هاش چی؟از اونها هم خوشت میاد؟
نی نتو:آره،وقتی نگاهشون می کنم خوشم میاد...وقتی تماشاشون می کنم...این فیلم ها...اما اگر منظور این باشه که کاملا درک شون می کنم باید بگم نه.دوست دارم این فیلم ها رونگاه کنم،چون وقتی این فیلم ها رو می بینم انگارخودش رو می بینم.
من:بسیارخوب،سینما سینماست.تئاتر چی؟تئاتر چیه؟
نی نتو:تئاتر،تئاتره.از نظر من همه چیزساده است.
من:یک آدم واقعی چه تفاوتی با آدم نشون داده شده درسینما یا تئاتر داره؟
نی نتو: هیچی،هیچ تفاوتی.
من:پس واقعیت،سینما وتئاتر یک چیزه؟
نی نتو:یک جورهایی آره...یه چیزه...فقط در واقعیت،شما این آدم رو با گوشت واستخوان می بینی ولی درسینما اون رو روی پرده و در تئاتر روی صحنه می بینی.
من:حالا خودِ تو...تو یک پسر واقعی هستی،یک بازیگر سینما وحالا هم یک بازیگر تئاتر.درکدام یک از این شکل ها خودت را واقعی تر می بینی؟
نی نتو:درتئاتر.
من:(من همیشه بهت می گفتم) خوب چرا؟
نی نتو:چون که درتئاتر مثل سینما نیست که یک عمل نمی دانم چندبار تمرین بشه.شما درتئاتر،همینکه روی صحنه رفتی مسائل خودش پشت سرهم دنبال میشه.
من: خوب تو خودت رو درقهوه خانه کوچک میدان «پره نستینو» یا در خیابان «آکوا بولیکانته» بیشتر «نی نتو» حس می کنی یا روی صحنه؟
نی نتو:راستش فرق نمی کنه.بازهم صحنه است.
من:یعنی کل دنیا صحنه تئاتره؟
نی نتو: خوب چرا که نه؟بهترینش هم هست!دنیا تئاتر نیست؟پس چیه؟
من:بسیارخوب،درفیلمی که قراراست با تو بسازیم،
دوست داری پلان سکانس های طولانی بگیرم؟
نی نتو: خوب این بهتره...
من: ولی من برعکس یک اتفاق رو به چندین سکانس ودرنماهای درشت،پلان های امریکایی،وپلان های گروهی تکه تکه می کنم.به این معنا که هرحالت یا هرحرکت را اگر بشه این طوری گفت دریک نمای واحد گلچین می کنم.به نظر تو چرا من به این شکل عمل می کنم؟
نی نتو: خوب تو مطمئنا این کار رو نمی کنی که فیلم پُر بشه...تو اینکار رو می کنی تا مسائل واقعی تر بشه.
من: پس آیا اتفاق های واقعی تر،همانطور که خودت هم قبلا گفتی،آنهایی نیستند که پیوستگی دارند،یعنی اتفاق های واقعیت یا تئاتر؟
نی نتو:پوف!تو مسائل رو زیادی برای من پیچیده می کنی...
من: آیا ازعنوان فیلمی که قراره بسازیم،«خوکدانی»،خوشت میاد؟
نی نتو: آره،خوشم میاد چون می دونم قصه اش چیه،برای همین خوشم میاد.
من: فاشیست ها وامثال آنها خیلی به این عنوان می خندند،آنها ازهرفرصتی استفاده می کنند تا درباره اش جوک بسازند، بدون کم ترین شرمی...
نی نتو:خوب چرا،آخه چرا مسخره می کنن؟آخرسراین اونها هستند که کارشون ساخته است.
من: چطور مگه؟
نی نتو: چون آخرسردیگه جایی برای خنده نمی مونه براشون.

Dialogues entre Pier Paolo Pasolini et Ninetto Davoli

عنوان اصلی این مطلب
Petits Dialogues sur le cinéma et le théâtre

برگرفته از
Tempo Illustrato,23 novembre 1968. Repris in Il Caos, 1979

11/09/2009

هانری استورک درباره سینمای خاموش

هانری استورک با نوه اش پیر دوهوش و ویرجینیا لیرنز


هانری استورک درباره سینمای خاموش

باید اذعان کنم که نسبت به سال های دهه بیست که ضمن آن سینما به خاطر جادوی تصاویر یا به گفته ابل گانس به خاطر موسیقی تصاویر به زبانی جهانی بدل شد،احساس دلتنگی می کنم.

سینمای خاموش،فرم های روایی تمام عیار وفنون فیلم برداری برجسته ای را به تثبیت رساند.می توان گفت که دردوره سینمای خاموش،یک ناشنوا می توانست حرف های یک لال را بشنود.واوج این هنر،ساختن فیلم بدون به کارگیری هرگونه میان نویس بود.

من بخشی ازنسل فیلم سازان جوان پایان دهه بیست بودم که دوره گذار دردبار ازسینمای خاموش به گویا را سپری می کرد.می بایست بی درنگ سازگار می شدید.فیلم من با نام «تصاویراوستاند»(1) که درمیانه 1929 تا 1930 فیلم برداری شده،هنوز هم کاملا بصری است(می گویند که این فیلم به موسیقی نزدیک است).به هر رو،این فیلمی است که از نظر صدا هیچ راه حلی برای آن وجود ندارد؛این فیلم هیچ موسیقی ای را تاب نمی آورد،هیچ موسیقی ای به تصاویرآن نمی چسپد،وهرچیزی چون نوفه ها یا گفتار به آن افزوده شود به نوعی شعر بصری ای که ازآن برمی تراود را نابود خواهد کرد.

فیلم «عشق وعاشقی درساحل»(2)،که در 1931 فیلم برداری شده نیز دربنیاد فیلمی خاموش است که تنها مقداری نوفه درخود دارد که درخدمت شوخی های صوتی فیلم هستند تا صدای حاکم.این فیلم موسیقی تازه وهوشمندانه مانوئل روزنتال وچند کلمه کوتاه زیرنویس را درخود دارد که به درک داستان کمک می کنند ودرطی ضبط موسیقی بیان شده اند.درواقع،درآن دوره،همآمیزی صدا وجود نداشت.

تک عکسی از فیلم«تنگدستی دربوریناژ»،ساخته
هانری استورک
و یوریس ایونز ،1933

«تنگدستی در بوریناژ»(3) که من و ایونز آن را در 1933 ساختیم فیلمی کاملا صامت بود که میان نویس ها درلابه لای آن برش می خورد.این کار،تاثیری قوی داشت.میان نویس ها ریتم ایجاد می کردند وافزون برآگاهی رسانی به تصاویرمعنا می بخشیدند،تصاویری که حساسیت برمی انگیختند.

درآغاز ده شصت،به منظور تسهیل پخش این فیلم،میان نویس ها جای خود را به گفتار متن دادند.یافتن لحن درست و فضاسازی ای به همان موثری میان نویس ها بسیار دشوار بود هرچند که گفتارمتن،درست همان میان نویس ها را به کار گرفته بود.

ازاین گدشته،در زمان ساخت فیلم،من و ایونزمی خواستیم از برتولد برشت درخواست کنیم که برای آن پیش درآمد بنویسد وازهانس آیزلر برای آن که برایش موسیقی بسازد.به هررو،آیزلرآمده بود موسیقی «سرزمین های تازه»(4)،فیلم ایونز درباره زویدرزی را بسازد.اما شرایط واوضاع واحوال آن دوره(سوزاندن کتاب های برشت در برلین درهمین سال وفرار او به فنلاند)ونبود امکانات مانع انجام این کارها شد.این اواخر،
لوتارپروکس،مورخ آلمانی سینما،ازیکی ازشاگردان قدیمی آیزلر به نام آندره آزری یل دعوت کرد تا برای «تنگدستی در بوریناژ» موسیقی بنویسد.

بی شک،پس ازاین همه سال،این فیلم سویه متهم کننده خود را از دست داده وبه سندی تاریخی درباره یک موقعیت شورش گرانه تبدیل شده است.همراهی این فیلم با موسیقی آزری یل،موسیقی ای با کیفیت عالی وکاملا به سبک آیزلر،به این فیلم حس هیجان انقلابی می دهد؛این امرلطمه ای به فیلم نمی زند اما شاید وجه عمیق وانکارناپذیر این سند را ازمیان ببرد.

این فیلم،نمونه خوبی ازچگونگی سوق دادن یک سند به سوی هجونامه ای شاعرانه است.آیا این نکته باورپذیری این فیلم را ازمیان می برد یا به عکس احساسات تماشاگر را برمی انگیزد؟به هر رو،می دانم که ایونزدراین باره نظر مساعدی نداشت.

درهمین باره دوست دارم این نکته را بیفزایم که درسال های دهه 1930،ضعف مستند اساسا باند صدای آن بود.امروزه هنگامی که مستندی از این دوره می بینیم تنها تصویر است که پایدار وموفق مانده وزیبایی،جاذبه،توازن،حقیقت و ژرفای خود را حفظ کرده است.درآغازپیدایش صدا،ما به اشتباهی معکوس درافتادیم.ما فکر می کردیم که تصاویر به پشتیبانی نیازدارند ومی بایست تاثیرشان با نوعی تفسیر ادبی یا موسیقایی تقویت شود.اما هرگزنمی توانستیم به لحن طبیعی برسیم، زبانی که به کارمی بردیم تصاویر را تغذیه نمی کرد.فکرمی کردیم که به کارگیری سکوت کارنادرستی است و کاربرد نوفه ها را مبتذل،معمولی وفاقد حالت بیانی،قدرت ورنگ می دانستیم.

ما درپی صدای تئاتری نبودیم،صدایی به اصطلاح خداگونه همچون صدای گوینده های خبربا آن حالات خواب آورشان.در واکنش به این موضوع،پیش می آمد که صدایی کاملا مصنوعی وبه ظاهر شاعرانه با رنگ ولعابی از ادبیات نادرست را به کارببریم.زمان زیادی صرف می کردیم که صدا را برفیلم غالب کنیم وجاذبه سکوت،رنگ صداو...را درک کنیم.

با کنارنهادن ونفی سینمای خاموش،فراموش کرده بودیم که تماشاگران به نوعی قابلیت در درک تصاویر دست یافته اند. ازاین دید،لازم است به گونه گذارا یادآوری شود که درسال های گذشته این قابلیت به گونه بسیار خارق العاده ای تکامل یافته ونادیده گرفتن گسترده قواعد زمان و مکان وفرایندهای روایی که سال ها تابو بودند،برای نسل های جدید به چیزهای آشنایی تبدیل شده اند.اما این نسل ها نیزاز جاذبه وزیبایی سینمای خاموش آگاهند.

ژان روش چندی پیش نسخه بسیار خوبی ازنانوک را با 16 فریم درثانیه وبدون هیچ صدایی به نمایش درآورد.فیلم در سکوتی ژرف ازسوی دانش جویانی که به تماشای آن نشسته بودند درک شد،دانشجویانی که سالن بزرگ موزه انسان شناسی پاریس را پر گرده بودند واین سئانسی ازیاد نرفتنی بود.

1.
Images d'Ostende

2.
Idylle à la plage

3.
Misère au Borinage

4.
Nouvelles terres

همپیوند

سازنده مستند،بیننده مستند

سینمای مستند بلژیک

ازیافته علمی تا زایش رسانه نو


برگرفته ازFonds Henri Storck

11/02/2009

چه کسی والتر بنیامین را کشت؟

ایستگاه قطار پوربو،شمال کاتالان،اسپانیا

چه کسی والتر بنیامین را کشت؟
مستندی از داوید مائواس


-والتربنیامین چهره رازآلودی درتاریخ است.

-اوفیلسوفی غائی ودرحاشیه است.

-چیزی که کم داشت،روادید خروج ازفرانسه بود.به همین دلیل،ناگزیز ازعبورغیرقانونی ازمرزشده بود.

-اوهرگز فکرنمی کرد که ازچاله به چاه بیفتد.

-چیزی که قطعی است این است که پلیس همه تازه واردها به «پوربو»را دقیق کنترل می کرد...آنها باید بازرسی می شدند.

-خودکشی او را رد می کردند.پرسیدم «آیا خودکشی کرد؟»و آنها می گفتند «خودکشی؟نه!»

-کسی که تصمیم می گیرد شبانه خودکشی کند وده پانزده یا بیست قرص مورفین می خورد احتملا نمی تواند آدمی منطقی باشد.

-درامتداد خیابان رو به هتل...مو به تنم سیخ می شود.

-نازی ها در«پوربو»؟...نه!نه!

-این حادثه پر ازنکات مبهم است.

-ما حتی یک مدرک هم از این خودکشی نداریم.

-به خاک سپردن کسی که خودکشی کرده درگورستان کاتولیک غیرقابل تصور است.تاکید می کنم،غیرقابل تصور!

-فکر می کنید مردم هنوز هم از حرف زدن دراین باره ترس دارند؟

چه کسی والتر بنیامین را کشت؟
فیلمی از داوید مائواس
2007

پیرنگ

والتر بنیامین درسپتامبر 1940،پس ازهفت سال تبعید،درکوششی نومیدانه از کوه های پیرنه می گذرد تا ازدست نیروهای نازی بگریزد.برپایه روایت رسمی،وی به این منظورمرزفرانسه اسپانیا را با موفقیت پشت سرمی گذارد اما با رسیدن به شهرکوچک پوربو در کاتالان،تغیری ناگهانی دربندهای قانون،ورود او به اسپانیا را به دشواری می اندارد واو ناگزیرشب را درهتلی محلی زیر نظرسه نگهبان می گذراند که دستور داشتند او را صبح روز بعد به فرانسه برگردانند.بنجامین دراوج نومیدی با خوردن شمار زیادی قرص مورفین به زندگی خود پایان می دهد.اما دکتر محلی،مرگ او را طبیعی اعلام می کند وبنیامین با نامی جعلی برپایه آیین کاتولیک درگورستان شهربه خاک سپرده می شود.آیا پزشک اوبرخی دلایل پنهان مرگش را نادیده گرفته بود؟آیا براستی تغییری درقانون رخ داده بود؟آیا والتربنیامین می دانسته که پوربو شهری هوادار فرانسه است؛کشوری که عملا به اشغال نیروهای نازی درآمده بود؟

«چه کسی والتر بنیامین را کشت؟» درپی پاسخ به شرایط مبهم مرگ والتر بنیامین است.فیلم درهمین حال تصویری از این شهرمرزی همچون شاهد ثابت حمله،اعدام وامیدهای واهی به دست می دهد.این مستند نه تنها بازسازی یک مرگ که همچنین تصویر زنده ای از صحنه های یک جنایت است.

شخصیت محوری فیلم

والتر بنیامین،یکی از بزرگ ترین اندیشمندان سده بیستم،درپانزدهم ژوییه 1892 در شهر برلین زاده شد.او آفریننده حجمی ازآثارفکری نامعمول ودسته بندی ناپذیر درزمینه ترجمه وپژوهش تاریخی،زبان شناختی وهنری است.بنجامین در آغاز دهه 1930،درگریزازدشواری های برآمده از رژیم ناسیونال سوسیالیست آلمان،این کشور را ترک می کند وساکن پاریس می شود واز اینجاست که به دانمارک واسپانیا سفر می کند.در سال 1939،ملیت آلمانی اش را از دست می دهد اما این نیزمانع آن نیست که دو ماه در اردوگاه خارجیان دربند نیفتد.درتابستان 1940،درپی فرارسیدن نیروهای اشغال گر آلمان،از پاریس می گریزد وشش هفته در«لورد»پنهان می شود.هرچند موفق به گرفتن روادید امریکا شده اما هرگز به مارسی نمی رسد تا ازآنجا کشتی بگیرد.بنیامین واپسین بار پس از فرار از فرانسه،
در 25 سپتامبربه گونه غیرقانونی پا به خاک اسپانیا می گذارد تا خود را به لیسبون برساند وازآنجا برای رفتن به امریکا کشتی بگیرد.با همه این کوشش ها،بیست وچهارساعت پس ازرسیدن به اسپانیا درشرایط مرموزی دراتاق مهمانخانه ای درشهر مرزی پوربو می میرد.

73min, Spain, Germany, Netherlands


Who killed Walter Benjamin
a documentary Film by David Mauas

آنونس فیلم،یوتیوب

video

10/19/2009

مسیر را منحرف نکنید



مسیر را منحرف نکنید
پیروز کلانتری

مقدمه

مطلبي را كه در ادامۀ اين يادداشت مي­خوانيد، حدود يك ماه بعد از بيانيۀ مستندسازان و در وضعيتي كه عكس ­العمل­هاي مركز گسترش و جهت دادن خودساخته و غير واقعي آن به بيانيه،حرف و پيام اصلي مستندسازان معترض را مخدوش می کرد براي تأكيد بر آن­چه حرف و نظر اصلي بيانيه بود،نوشتم.آن را به روزنامۀ "اعتماد" دادم و دو سه روز بعد پيگيرش شدم و شنيدم كه از صفحه بيرون آورده شده است.چند روز پيش­تر از آن هم در موقعيتي شبيه اين وضعيت،از سايت "ايسنا" خبر آمده بود كه به آن­ها گفته شده چيزي در بارۀ بيانيه چاپ نكنند.اين عكس ­العمل­ ها خود دقيقا" بيانگر وجود همان فضاي بسته ­اي بود كه گريبان كار و حرفۀ مستندسازان را هم گرفته بود و از طريق بيانيه اعتراض خود را به آن اعلام كردند : آفتاب آمد دليل آفتاب.

از روزهاي قلمي شدن اين نوشته تا روزهاي اخير كه دوباره بعضي از امضا كننده­ هاي بيانيه،اين­جا و آن­جا و باز هم به دور از تريبون­هاي رسمي حرف­هايشان را مطرح مي­كنند،عملي از مستندسازان معترض ديده نشد،اما چه بسيار عكس ­العمل از مركز گسترش و مخالفان بيانيه در برابر آن 10 – 15 خط،نوشته و منتشر شد و منعي هم بر انتشار آن­ همه وجود نداشت.در اين ميان روزنامۀ "اعتماد" هم كه متن مرا چاپ نكرده بود،متني دو برابر آن را در يك صفحۀ تمام و در مذمت كار مستندسازان معترض چاپ كرد كه نويسندۀ مقاله پيرو رسم منفور جاري،به شكار دو سه نامي پرداخت ( دو سه نام از 136 نام ) كه از كردۀ خود پشيمان بودند و اين حد جرأت و جسارت نداشتند كه تغيير نظر خود را مستقل و آشكار و دور از بازي ­خوردن در اين فضاي نادم­ ساز بيان كنند.

مخالفان بيانيه كمي انصاف داشته باشند، كلاهشان را قاضي كنند و به تفاوت موقعيت مستندسازان معترض و تريبون­ هاي آنان در اين روزها و تريبون­ هايي كه همين روزها خود آن­ها براي طرح نظراتشان به آن دسترسي دارند،توجه كنند؛و در همين حال به موضوع اصلي مورد اعتراض مستندسازان معترض هم نظر دوباره­اي بيندازند.روشن شد كه دعواي ما بر سر چيست ؟!


پیروز کلانتری
26 مهرماه 1388


مسیر را منحرف نکنید
پیروز کلانتری

چندي
پيش جمعي از مستند سازان سينماي ايران در واكنش به محدوديت­هاي فراوان فيلمسازي از وضعيت كنوني جامعه، بيانيه ­اي دادند.نمي­دانم چرا مركز گسترش سينماي مستند و تجربي اين چنين حساس شد، به­ نادرست خود را مخاطب اصلي بيانيه فرض كرد و به واكنش­هايي شبهه ­زا روي آورد.يك سايت و چند مستند ساز ديگر هم همين روال را پيش گرفتند و نظر و هدف بيانيه را به سمت و سويي ديگر منحرف كردند. آن­ چه مي­خوانيد صرفا" حرف­هاي يك مستند ساز امضا كنندۀ آن بيانيه است و نه بيش از اين.


جمعي از مستند سازان سينماي ايران،در شرايطي كه هر روز بيش از ديروز امكان ثبت تصويري اين دوران پر فشار و پيچيدۀ تاريخ سرزمين ما از آن­ها گرفته مي­شود،برگزاري جشنوارۀ فيلم مستند "سينما حقيقت" امسال را كه هيچ فريم تصويري از اين دوران را به نمايش نخواهد گذاشت و از هم الآن قرار بر حذف نام و نشان و تصوير شرايط كنوني جامعه در آن است،نابه­ جا و ناخوشايند مي­دانند و تصميم به شركت نكردن در اين جشنواره و اعلان عمومي آن مي­گيرند.بيانيۀ چندي پيش اين جمع،برآمد اين وضعيت و اين احساس است.

در اين شرايط مركز گسترش،به­ عنوان برگزار كنندۀ اين جشنواره، يا با نظر و احساس اين جمع همراه است يا نيست.اگر هست و دست خود را هم در سياستگذاري و اعمال حذف و سانسور وضعيت كنوني جامعه از جشنوارۀ اين دوره بسته مي بيند،انتظار اين است كه اگر قادر به اعلام نظر در بارۀ عدم مسئوليت حود در برابر اين وضعيت پر فشار نيست،لااقل در برابر حركت جمع مستند سازان امضا كنندۀ بيانيه سكوت كند؛ و اگر با نظر و عمل آن­ها موافق و همراه نيست،به اصل مطلب بيانيه كه واكنش در برابر محدوديت­ هاي خاص اين دوران است بپردازد،اختلاف نظر خود را با آن پيش رو بگذارد و به فرضيات و موضع­گيري ­هاي دور از هدف و مسير بيانيه دل مشغول نكند.اعلام نظر شتابزده و دو نوبتي آقاي فرخنده كيش در برابر بيانيه با بي توجهي كامل به مسئلۀ اصلي بيانيه (وضعيت سخت و ممنوعيت ­بار كنوني) همراه بود و در عوض،مركز گسترش و جشنواره را اصل و هدف اين بيانيه فرض مي­كرد (آن­چه بيانيه به ­روشني از آن اجتناب مي­كند).اين رويكرد جز منحرف كردن هدف و نظر جمع مستند ساز امضا كنندۀ بيانيه چه حاصلي در بر دارد؟


پس از انتشار بيانيه،آقاي فرخنده­ كيش در صحبت اول خود گفته است فيلمسازان مسئلۀ ديگري داشته­اند و مجبور شده ­اند براي بيان آن،جشنواره را هدف قرار دهند، و اضافه كرده­ اند كه كار آنان كوچكترين خدشه­اي به مسير برگزاري جشنوارۀ امسال وارد نخواهد كرد.در صحبت دوم­شان هم از مستند سازان خواسته­ است مسائلشان را در خانوادۀ سينماي مستند مطرح كنند و نه بيرون از آن.تحريم جشنوارۀ "سينما حقيقت" صرفا" بهانۀ مستند سازان براي بيان اعتراض ­شان به شرايط كنوني نبوده و شركت در جشنواره­اي كه اين شرايط را از لحظه لحظۀ خود حذف مي­كند، براي جمع امضا كنندۀ بيانيه تلخ و ناخوشايند بوده است.ضمنا" در وضعيتي كه برنامه­ هاي سياستگذاران و عاملان فشارهاي سياسي و اجتماعي اين دوران، گسترده و آشكار در جامعه به عمل در مي­آيد و در تريبون­هاي انحصاري و پر مخاطب تلويزيون و راديو تبليغ مي­شود،درخواست طرح مسائل مستند سازان در جمع كوچك خانوادۀ سينماي مستند چه معنايي دارد ؟ به راستي،واقعيت شرايط كنوني تحميل شده بر مستند سازان بر مديران مركز گسترش پوشيده است؟اگر چنين است كه واي به حال مركز،و اگر چنين نيست،چرا مركز خطي و كلامي در اين باره اعلام نظر نمي­ كند و حتي پس از اعلام نظر مستند سازان، دستپاچه و سياست­بازانه در پي محدود كردن دايرۀ طرح مشكلات و مسائل آنان است ؟

در شرايطي كه قوۀ قضاييه و وزارت اطلاعات كشور در حاشيۀ سياست­ها و برنامه ­هاي تحميل شده بر جامعه قرار داده مي­شوند،عدم مسئوليت مركز گسترش در محدوديت­ هاي گريبانگير امروز مستند سازان روشن و آشكار است،اما اين انتظار هم هست كه مديران مركز در برابر واكنش مستند سازان به اين محدوديت­ ها و فشارها خويشتن دار باشند و با اعلام نظرهاي شبهه زا،مسير عمل و تأثير بيانيه ­اي حرفه ­اي، ساده و شفاف را به انحراف نكشانند.

همپیوند

بیانیه مستندسازان ایرانی در تحریم جشنواره سینما حقیقت

متن فرانسوی بیانیه مستندسازان ایرانی

بیانیه سینماگران دانمارکی

نامه سرگشاده رخشان بنی اعتماد

بیانیه گروهی از مستند سازان درباره ایران امروز

برگرفته از وبلاگ رضا بهرامی نژاد

10/13/2009

نرگس کلهر درگفت وگو با حنا مخملباف



نرگس کلهر،دختر مهدی کلهرمشاورمحمود احمدی نژاد با فیلمی درمحکومیت شکنجه در جشنواره حقوق بشر نورنبرگ آلمان(اکتبر 2009) شرکت داشت.این فیلم با نام «دارخیش» (1387)،برگرفته از داستانی ازکافکاست.

درتازه ترین واکنش به خبرهای منتشر شده در رسانه ها درباره نمایش این فیلم در جشنواره نورنبرگ و درخواست پناهندگی نرگس کلهراز دولت آلمان،مهدی کلهر،پدر وی، این موضوع را نشانه «آزادی در جمهوری اسلامی ایران» دانست.او می گوید :«نرگس تحصیل کرده در رشته گرافیک و سینماست وگویا برای اکران فیلم اش به آلمان سفر کرده است،حال گویا درکنار این موضوع تقاضای پناهندگی نیز کرده است که این یک تصمیم شخصی و مرتبط با خود اوست.ضمن این که خود او نیز یادآور شده که در یک سال گذشته مرا ندیده وتاکید کرده که فرزندان من از هیچ رانتی به خاطر پدرشان برخوردار نبوده اند.»

کلهرمی گوید:«نرگس 25 سال سن دارد ومادر او به دلیل اینکه من با آقای احمدی نژاد درهمان سال ها (1384)همکاری می کردم درخواست طلاق کرد واین امر نیز محقق شد.امروز نیزوی یکی از مخالفان آقای احمدی نژاد است ودرحال حاضر نیز در دانشکده صدا وسیما تدریس می کند.»


حنا مخملباف در این جشنواره با او درباره پیوستن اش به جنبش سبز گفتگو می کند.نکته ارزشمند این گفت وگو این است گفته های نرگس کلهر با آنچه که درواکنش مطبوعاتی پدرش دیده می شود همخوانی کامل دارد؛واکنشی که ازسیاست مداران کنونی ایران هنگام بروز چنین شرایطی کاملا دور ازانتظار است.

گزیده گفت وگوی مهدی کلهر از سایت«آفتاب نیوز»برگرفته شده است.


video

این گفت و گو در یوتیوب

10/02/2009

گرگ


گرگ،نیکلا ونیه،فرانسه،2009

گرگ
فیلمی ازنیکولا ونیه

سرگئی از مردمان«ِاوِن»است،دامداران کوچ رو کوهای سیبری شرقی که گوزن پرورش می دهند.سرگئی در سن شانزده سالگی نگهبان گله بزرگ طایفه «باتاگایی» نام گرفته است.این طایفه که رییس اش کسی جز پدر وی نیست از چهار خانوار و 3000 راس گوزنی تشکیل شده است که آنها را درگذر فصل ها از این چراگاه به چراگاه دیگر می برند. دراین چشم انداز پرگستره،گرگ مهمانی ناخوانده و تهدیدی همیشگی برای گوزن هایی است که تنها دارایی و مایه مباهات قوم «ِاِون» به شمار می روند.سرگئی از همان روزهای نخست کودکی آموخته بود که چگونه گرگ ها را به دام اندازد وبی رحمانه با آنها بستیزد.تا آنکه یک روز برخورد او با یک ماده گرگ وچهار توله دوست داشتنی اش دگرگونی ای در نگرش های او پدید می آورد...

«گرگ»،مستندی داستانی است که نیکلا ونیه،فیلم سازطبیعت گرای فرانسوی،برپایه رمانی به همین نام ساخته است.او درباره فرایند تبدیل رمان به فیلم چنین می نویسد:

«من نگارش این رمان را دربازگشت ازسفر سیبری آغاز کردم.به تدریج که داستان درزیر قلم ام جان می گرفت می دیدم که تصاویر زنجیره وار به هم پیوند می یابند.خیلی زود به فکر افتادم که صحنه ها را به تصویر در آورم وتصمیم گرفتم که این داستان را موضوع فیلم بعدی قرار دهم.

برای گذار از رمان به فیلم چندین مرحله بسیارمهم وجود دارد.مرحله نخست پاره پاره کردن داستان در سکانس هاست که به آن سناریو گفته می شود.سناریو اقتباسی از رمان است.برای انجام این کار،بسیاری ازصحنه های کتاب حذف شدند.این کار دشواری است.باید میان صحنه های شب و روزریتم ایجاد کرد؛کمی همانند یک اثر موسیقی یا همچون دریا با لحظات آرام وتوفانی اش.»

کارگردان فیلم

نیکولا ونیه،مسافر سرما،نویسنده وکارگردان فرانسوی در سال 1962 زاده شد.بیست ساله بود که سفر در دشت های پرگستره «لاپونی» درشمال شبه جزیره اسکاندیناوی را با پای پیاده آغاز کرد.سال بعد با یک قایق پارویی راهی سفری به Grand Nord (=شمال بزرگ) کِبِک در کانادا شد تا ردپایی از سرخپوستان کوهستان بیابد.سفر دیگر او به کمک سورتمه سگ بند انجام شد.این ماجراجویی موضوع نخستین کتاب اش در 1984 با نام «شمال بزرگ» ونخستین فیلم اش «دونده جنگل ها»بود.ازآن پس وی ازسفر به قلمروهای پهناور ویخ بسته شمال کانادا دست برنداشته است.سفرهایی با شرایط آب و هوایی گوناگون در طی دوره هایی که می توانند تا 18 ماه به درازا بکشند.

نیکلا ونیه درسال 1993 با یک خانواده کوچ رو «ِاِون»و پرورش دهنده گوزن در بخش قطبی سیبری به زندگی پرداخت.اوزمستان سال بعد را به همراه زنان وکودکان درکلبه ای چوبی که در ناحیه «یوکون»ساخته شده بود گذراند.این موقعیت مناسبی برای ساخت نخستین فیلم بلندش«کودک برف ها»بود.او در سال 1999،«ادیسه سفید»را درکانادا ساخت که برابر با 8600 کیلومتردر کمتر از 100 روز سورتمه نوردی بود.

ماجراجوی های زندگی اش به وی امکان انتشار بیش از بیست کتاب را داده اند که دربرگیرنده دوکتاب کودک،دو رمان وساخت فیلم های بسیاری بوده که سه تای آنها در سالن های سینما به نمایش درآمده اند.همزمان با این کوشش ها،نیکلا ونیه در سال 2000 انجمن «صندلی های غلتان»را بنیاد نهاد تا به افراد معلول امکان به کارگیری سورتمه های سگ بند را بدهد.درنوردیدن گستره های بکر وباشکوه شمالِ بزرگ درطی بیش از سی سال وی را برآن داشته تا مشاهده های خود را با دیگران سهیم سازد و همچنین پیرامون ارزش های نهفته در این نقاط به تلاش برآید.وی درپی برآوردن دینی است که طبیعت به گردن وی دارد.اوبرای
کمک به طبیعت می خواهد طرح های فیلم سازی،سفر ونگارش کتاب های خود را درهمین مسیرهدایت کند.

نیکلا ونیه فیلم گرگ را درگذر 6 ماه درسیبری شرقی درشرایط آب وهوایی بسیار سخت ساخت.

فیلم شناسی

فیلم نامه نویس و کارگردان
2006:«ادیسه سیبری»
2004:«آخرین دام گستر»،فیلم داستانی بلند.
2004:«سگ های برف».
1999:«ادیسه سفید».
1995:«کودک برف ها».
1992:«مسافر سرما».
1987:«کاروان»،«رودخانه های گشوده»،«سهم آب».
1985:«دونده جنگل ها».



نیکلا ونیه و گرگ ها

نیکلا ونیه درباره دلبستگی خود به گرگ ها چنین می نویسد:

«دیدن هرچه بیش تر گرگ ها»:اگرهمه هدف زندگی ام این بود نمی توانستم به خوبی از عهده انجام آن برآیم.در طی بیست و پنج سال از بیش تر سرزمین هایی که جمعیت گرگ های مهم تری دارند دیدن کرده ام: کانادا، آلاسکا، سیبری، لاپونی.

سفر با یک یک گله سگ بسته به سورتمه بهترین «وسیله دیدن گرگ ها»است.با رخنه کردن در قلمرو گرگ ها کم کم پیدایشان می شود و نزدیک ونزدیک تر می شوند.درحضور آدم ها،گرگ ها به سگ ها حمله نمی کنند.تنها خودی نشان می دهند.کمی دور وبر چادر می چرخند و از دور نگاه می کنند.گرگ ها بدین گونه ما را در طی چندین روز دنبال می کردند وبا ایستادن ما آنها نیز می ایستادند...اما سوای حمل اسلحه انگار از خطر بالقوه ای که ما معرف آن بودیم آگاه بودند.

گرگ های زیادی دیده ام:تنها،دوتایی،گله ای.این شانس را داشتم که آنها را درحال کشمکش،درحال درگیر شدن،بازی کردن،شکار و ماهیگیری ببینم.به یک دسته توله گرگ زیر نگاه مراقب ماده گرگی که به حضور روزانه من عادت کرده بود نزدیک شدم.اغلب زوزه های شان را تقلید می کردم وآنها جوابم می دادند.

گرگ ها هیچگاه این قدر در«داستان»من حاضر نبوده اند که زمانی که طی یک سال با دامداران «ِاِون»در کوه های نواحی قطب شمال سیبری گذراندم.با این مردمان پرافتخار،آزادمنش،که با طبیعت پیوندی گسست ناپذیر دارند وسرشار از احترام و آگاهی هستند توانستم شناخت خود از«شمال بزرگ» و گرگ ها را افزایش دهم.من آنها را درداستانی درکنار یکدیگربه تصویر می کشم؛داستانی درباره احساسات عمیقی که آنها را به جنب و جوش درمی آورد وعشقی که به من مسافر نشان می دهند تا این نمادهای فوق العاده حیات وحش را دنبال کنم.»

فیلم را شرکت MC4 تهیه کرده شرکت پاته آن را ازتاریخ نهم دسامبر 2009 در سینماهای فرانسه پخش خواهد کرد.

وبسایت های فرانسوی زبان

وبسایت رسمی فیلم

درباره زندگی وکارهای نیکلا ونیه

وبسایت نیکلا ونیه

گفت وگوی ویدیویی نیکلا ونیه درباره خود و کارهایش

Loup, un film de Nicolas VANIER

9/19/2009

بیانیه فیلم سازان دانمارکی



فیلم سازان دانمارکی «جشنواره سینما حقیقت»تهران را تحریم می کنند.انجمن کارگردانان سینمای دانمارک با درج بیانیه ای در صفحه نخست وبسایت خود،خبر ازپشتیبانی وهمراهی با مستندسازان ایرانی داده است.این انجمن که در سال 1956 بنیاد نهاده شده به حقوق فیلم سازان دانمارکی رسیدگی می کند ودرزمینه قراردادهای کاری
بیش از 360 عضو خود به مذاکره می پردازد.انجمن کارگردانان دانمارکی درقالب یک گروه علاقمند به مشارکت در مباحث عمومی پیرامون مقولات سیاست گذاری سینمایی آغاز به کار کرد.این انجمن کرسی ای درهیات کانون فیلم دانمارک دارد و از سال های 1970 درزمینه مذاکرات جمعی پیرامون قراردادهای اعضا خود فعال است.

در سال 1990،مجمع عمومی دانمارک از کارگردانان سینمای این کشور درخواست کرد که اتحادیه ای تشکیل دهند و حقوق و شرایط کاری خود را به گونه فعال تری بهبود بخشند.این درخواست پس از آن مطرح شد که شرایط کارگردانان سینمای دانمارک از دید هنری و مالی رو به وخامت نهاده بود.

ازآن پس انجمن به اتحادیه ای توانمند بدل شد که با هم فکری کارشناسان خود مشکلات کارگردانان دانمارکی در زمینه های حقوقی و شرایط کاری را حل و فصل می کند.کارگردانان دانمارکی در مباحث عمومی پیرامون مقولات سینمایی مشارکت می کنند ودرموارد نقض حقوق ایشان،انجمن به نیابت از آنها در جلسات دادگاه شرکت می کند.

در سطح بین المللی،کارگردانان دانمارکی عضو«انجمن کارگردانان فیلم اسکاندیناوی»(1)،عضو«فدراسیون اروپایی کارگردانان دیداری شنیداری»(2) وعضو «انجمن جهانی پدیدآورندگان آثاردیداری شنیداری»(3) هستند.

این انجمن اکنون بیش از 360 عضو دارد که در زمینه های گوناگونی چون پویانمایی،فیلم هنری،برنامه های تلویزیونی و فیلم های بلند سینمایی فعالیت دارند.


متن فارسی بیانیه


ما تصاویری که آنها با تلفن های همراه اشان گرفته بودند را دیده ایم وشهادت های عینی آنها را در اینترنت شنیده ایم.هیچ کس تصویر وحشتناک کشته شدن آن دختر جوان را فراموش نخواهد کرد.

حالا،زندگی،قدرت و هنر همکاران ایرانی ما تهدید شده است.دولت ایران آنها را با سانسور مواجه کرده و آزادی بیان را از میان برده است.فیلم سازان نمی توانند فیلم های شان را بسازند یا داستان های شان را تعریف کنند.روشنفکران و هنرمندان زندانی شده اند و به خاطر عقایدشان محاکمه و مجبور به اعتراف های دروغین شده اند.

وقتی بیان هنرمندانه وقایع جرم محسوب می شود،رسانه نقش مهمی پیدا می کند.این لحظه ای است که آنها بیش تر از همیشه به ما نیاز دارند.

فیلم سازان دانمارکی مخالف هرنوع سانسوری هستند و می خواهند حمایت شان را از کارگردانان ایرانی که سومین جشنواره بین المللی سینما حقیقت را تحریم کرده اند،عنوان کنند.

فیلم سازان ایرانی از ما و دیگر همکاران شان در سراسر دنیا خواسته اند که در این موقعیت آنها را حمایت کنند.بیایید برای رسیدن به صدای آنها،کمک شان کنیم.

این پیام را منتشر کنید.

متن انگلیسی بیانیه

Threatened on mouth and bread


We have seen the pictures from their cellphones and heard their eyewitness descriptions from the net. Nobody will forget the horrible killing of the young female student


Right now our Iranian colleagues are threatened on their life, bread – and art. The government in Iran has introduced censorship, and freedom of expression is subdued


The directors cannot make their films or tell their stories. Intellectuals and artists are imprisoned and tortured for their opinions and pressured to make false confessions

When art is threatened on its mouth, the media have an important role. This is the moment where they are most needed


Danish Filmdirectors are against censorship of any sort and want to express their support for the Iranian directors’ boycott of Cinéma Verité, International Documentary Film Festival, which was scheduled to present its third edition in October2009


The Iranian Filmdirectors have asked us and colleagues around the world for support in this situation

Let us help them get a voice – distribute this message

Statement from Danish Filmdirectors


متن دانمارکی بیانیه

Truet på mund og brød


Vi har set billederne fra deres mobiltelefoner og hørt deres øjenvidne beskrivelser fra nettet. Ingen glemmer det makabre drab på den unge kvindelige student xxx


I øjeblikket er vore Iranske kolleger truet på deres liv, deres brød - og kunst. Styret i Iran har indført censur og ytringsfriheden er under pres


Instruktørerne må ikke lave deres film og fortælle deres historier. Og intellektuelle og kunstnere fængsles og tortureres for deres mening og afpines falske tilståelser


Når kunsten er truet på sin mund - har netop medierne og billederne deres afgørende rolle og deres eksistensberettigelse


Danske filminstruktører tager afstand fra censur af enhver art og støtter op omkring de Iranske instruktørers boykott af Cinema Verité, International Documentary Film Festival, som skulle præsentere sin tredie udgave i Teheran i oktober 2009


De iranske filminstruktører har henvendt sig til os og til kolleger rundt omkring i verden og bedt om støtte

Lad os hjælpe dem med at få en stemme - rundsend denne mail


Danske Filminstruktører udtaler


1.SNF
the Nordic Film Director's Association

2.FERA
Federation Européene des Réalisateurs de L'Audiovisuel

3.AIDAA

Association Internationale des Auteurs de L'Audiovisuel

همپیوند

بیانیه مستندسازان ایرانی

وبسایت انجمن کارگردانان سینمای دانمارک
 
Clicky Web Analytics