هانری استورک درباره سینمای خاموش
باید اذعان کنم که نسبت به سال های دهه بیست که ضمن آن سینما به خاطر جادوی تصاویر یا به گفته ابل گانس به خاطر موسیقی تصاویر به زبانی جهانی بدل شد،احساس دلتنگی می کنم.
سینمای خاموش،فرم های روایی تمام عیار وفنون فیلم برداری برجسته ای را به تثبیت رساند.می توان گفت که دردوره سینمای خاموش،یک ناشنوا می توانست حرف های یک لال را بشنود.واوج این هنر،ساختن فیلم بدون به کارگیری هرگونه میان نویس بود.
من بخشی ازنسل فیلم سازان جوان پایان دهه بیست بودم که دوره گذار دردبار ازسینمای خاموش به گویا را سپری می کرد.می بایست بی درنگ سازگار می شدید.فیلم من با نام «تصاویراوستاند»(1) که درمیانه 1929 تا 1930 فیلم برداری شده،هنوز هم کاملا بصری است(می گویند که این فیلم به موسیقی نزدیک است).به هر رو،این فیلمی است که از نظر صدا هیچ راه حلی برای آن وجود ندارد؛این فیلم هیچ موسیقی ای را تاب نمی آورد،هیچ موسیقی ای به تصاویرآن نمی چسپد،وهرچیزی چون نوفه ها یا گفتار به آن افزوده شود به نوعی شعر بصری ای که ازآن برمی تراود را نابود خواهد کرد.
فیلم «عشق وعاشقی درساحل»(2)،که در 1931 فیلم برداری شده نیز دربنیاد فیلمی خاموش است که تنها مقداری نوفه درخود دارد که درخدمت شوخی های صوتی فیلم هستند تا صدای حاکم.این فیلم موسیقی تازه وهوشمندانه مانوئل روزنتال وچند کلمه کوتاه زیرنویس را درخود دارد که به درک داستان کمک می کنند ودرطی ضبط موسیقی بیان شده اند.درواقع،درآن دوره،همآمیزی صدا وجود نداشت.
«تنگدستی در بوریناژ»(3) که من و ایونز آن را در 1933 ساختیم فیلمی کاملا صامت بود که میان نویس ها درلابه لای آن برش می خورد.این کار،تاثیری قوی داشت.میان نویس ها ریتم ایجاد می کردند وافزون برآگاهی رسانی به تصاویرمعنا می بخشیدند،تصاویری که حساسیت برمی انگیختند.
درآغاز ده شصت،به منظور تسهیل پخش این فیلم،میان نویس ها جای خود را به گفتار متن دادند.یافتن لحن درست و فضاسازی ای به همان موثری میان نویس ها بسیار دشوار بود هرچند که گفتارمتن،درست همان میان نویس ها را به کار گرفته بود.
ازاین گدشته،در زمان ساخت فیلم،من و ایونزمی خواستیم از برتولد برشت درخواست کنیم که برای آن پیش درآمد بنویسد وازهانس آیزلر برای آن که برایش موسیقی بسازد.به هررو،آیزلرآمده بود موسیقی «سرزمین های تازه»(4)،فیلم ایونز درباره زویدرزی را بسازد.اما شرایط واوضاع واحوال آن دوره(سوزاندن کتاب های برشت در برلین درهمین سال وفرار او به فنلاند)ونبود امکانات مانع انجام این کارها شد.این اواخر،لوتارپروکس،مورخ آلمانی سینما،ازیکی ازشاگردان قدیمی آیزلر به نام آندره آزری یل دعوت کرد تا برای «تنگدستی در بوریناژ» موسیقی بنویسد.
بی شک،پس ازاین همه سال،این فیلم سویه متهم کننده خود را از دست داده وبه سندی تاریخی درباره یک موقعیت شورش گرانه تبدیل شده است.همراهی این فیلم با موسیقی آزری یل،موسیقی ای با کیفیت عالی وکاملا به سبک آیزلر،به این فیلم حس هیجان انقلابی می دهد؛این امرلطمه ای به فیلم نمی زند اما شاید وجه عمیق وانکارناپذیر این سند را ازمیان ببرد.
این فیلم،نمونه خوبی ازچگونگی سوق دادن یک سند به سوی هجونامه ای شاعرانه است.آیا این نکته باورپذیری این فیلم را ازمیان می برد یا به عکس احساسات تماشاگر را برمی انگیزد؟به هر رو،می دانم که ایونزدراین باره نظر مساعدی نداشت.
درهمین باره دوست دارم این نکته را بیفزایم که درسال های دهه 1930،ضعف مستند اساسا باند صدای آن بود.امروزه هنگامی که مستندی از این دوره می بینیم تنها تصویر است که پایدار وموفق مانده وزیبایی،جاذبه،توازن،حقیقت و ژرفای خود را حفظ کرده است.درآغازپیدایش صدا،ما به اشتباهی معکوس درافتادیم.ما فکر می کردیم که تصاویر به پشتیبانی نیازدارند ومی بایست تاثیرشان با نوعی تفسیر ادبی یا موسیقایی تقویت شود.اما هرگزنمی توانستیم به لحن طبیعی برسیم، زبانی که به کارمی بردیم تصاویر را تغذیه نمی کرد.فکرمی کردیم که به کارگیری سکوت کارنادرستی است و کاربرد نوفه ها را مبتذل،معمولی وفاقد حالت بیانی،قدرت ورنگ می دانستیم.
ما درپی صدای تئاتری نبودیم،صدایی به اصطلاح خداگونه همچون صدای گوینده های خبربا آن حالات خواب آورشان.در واکنش به این موضوع،پیش می آمد که صدایی کاملا مصنوعی وبه ظاهر شاعرانه با رنگ ولعابی از ادبیات نادرست را به کارببریم.زمان زیادی صرف می کردیم که صدا را برفیلم غالب کنیم وجاذبه سکوت،رنگ صداو...را درک کنیم.
با کنارنهادن ونفی سینمای خاموش،فراموش کرده بودیم که تماشاگران به نوعی قابلیت در درک تصاویر دست یافته اند. ازاین دید،لازم است به گونه گذارا یادآوری شود که درسال های گذشته این قابلیت به گونه بسیار خارق العاده ای تکامل یافته ونادیده گرفتن گسترده قواعد زمان و مکان وفرایندهای روایی که سال ها تابو بودند،برای نسل های جدید به چیزهای آشنایی تبدیل شده اند.اما این نسل ها نیزاز جاذبه وزیبایی سینمای خاموش آگاهند.
ژان روش چندی پیش نسخه بسیار خوبی ازنانوک را با 16 فریم درثانیه وبدون هیچ صدایی به نمایش درآورد.فیلم در سکوتی ژرف ازسوی دانش جویانی که به تماشای آن نشسته بودند درک شد،دانشجویانی که سالن بزرگ موزه انسان شناسی پاریس را پر گرده بودند واین سئانسی ازیاد نرفتنی بود.
1.
Images d'Ostende
2.
Idylle à la plage
3.
Misère au Borinage
4.
Nouvelles terres
همپیوند
سازنده مستند،بیننده مستند
سینمای مستند بلژیک
ازیافته علمی تا زایش رسانه نو
برگرفته ازFonds Henri Storck


0 دیدگاه:
ارسال يک نظر